اول اسفند سال 642 میلادی
در نبردی که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکی نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور داد فرش را تکه تکه کردند و پرچم را سوزاندند و گهر های آنرا تقسيم نمود.
پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادی از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.(1)
(2)
سربازان سپاه عرب با این هدف که اگر به پیروزی برسد باز هم چون گذشته صاحب ثروت و غنایم بی شماری خواهد شد و اگر هم کشته شود پاداشش بهشت موعود با نهرهایی از شیر و انگبین و شراب با باغهایی همیشه سبز و حوریانی زیبا و همیشه جوان خواهد بود می جنگید . اما در سوی دیگر میدان سربازان سپاه ایران شرایطی متفاوت داشتند آن ها که بیشتر مسیحی ، سامی و از اقوامی غیر ایرانی بودند و مانند سربازان امروز دنیای مدرن از دولت وقت حقوق و مستمری دریافت می کردند ؛ تجربه ی سالها جنگیدن در کنار سرداران ایرانی به آن ها آموخته بود که سپاه ایران اجازه ی غارت شهر ها و روستاها و انبار های غله ای که مردم داشتند را ندارد و همچنین پس از پیروزی جز غنایمی که در میدان جنگ حاصل می شد دیگر خبری از چیزی دیگری نبود .
شعله ی جنگ نهاوند بالا گرفت و به گفته ی تمام مورخینی که در آن زمان حضور داشتند اعراب قصاوت بسیار از خود نشان دادند و ایرانیان مقاومت بسیار ، عده ی بیشماری از جنگاوران ایرانی و تازی کشته شدند ؛ شدت قتل عام ایرانیان طوری بود که میدان نبرد را سراسر تن های به خون خفته پوشانید و به همین سبب مورخین بسیاری از این جنگ به نام جولاء نام می برند
میدان نبرد از خون پاک دلاوران ایران زمین که برای حفظ سرزمینشان از جان دست شسته بودند آکنده بود ، دلاورانی اعم از زن ومرد که فقط به کشورشان می اندیشیدند ، ایرانی که شاید نمی بایست به دست بیگانگان می افتاد ؛ اما عمر دولت ساسانی هم سرآمده بود و ای کاش ایران باز هم به یک سلسله ی ایرانی دیگر سپرده می شد ؛ سپاه ایران شکست خورد و سپاه همیشه گرسنه ی عرب وارد شهر شدند و بنابر اجازه ای که داشتند به هیچ کس و هیچ چیز رحم نکردند و نهاوند غارت شد .
مورخین عرب در این جنگ از 130هزار کودک و زن که به بردگی رفتند و 300هزار غیر نظامی که کشته شدند با سربلندی یاد می کنند .
زمانی که اخبار جنگ به عمر خلیفه ی وقت رسید و او نام سرداران کشته شده اش را شنید چنان برافروخت که قصد عزیمت به ایران را کرد اما مشاورانش او را منصرف کردند و سر انجام عمر که مانند سایر تازیان تشنه ی خون ایرانیان بود ؛ توسط سرداری ایرانی ؛ فیروز نهاوندی یگانه آژاد مردی در دامان دشمن ؛ که به بردگی یکی از اعراب گماشته شده بود ، عمر را هلاک کرد و عبد ا… پسر عمر نیز به خونخواهی پدر ، دختر فیروز ، مروارید ، و یکی دیگر از سردارانی را که با فیروز اسیر شده بود به قتل رساند .(3)
——————-
منابع:
(1)http://www.peymanmeli.org/flaghistory.asp
(2)ملاحظاتی در تاریخ ایران -اسلام علی میر فطروس 1988 المان صفحه 68
(3) http://www.golestantalk.com/t11249
