ابن عباس گويد سران قوم فراهم آمدند و به پيمبر وعده دادند که مالی بدو دهند چنانکه توانگرترين مرد مکّه شود و هر که را خواهد به زنی به او دهند ، گفتند
«»ای محمد اين چيزها از ان تو باشد که خدايان ما را ناسزا نگوی و به بدی ياد نکنی و اگر اين را نمی پذيری، چيزی ديگر به تو عرضه ميکنيم که به صلاح ما و تو باشد « پيمبر خدای گفت :آن چيست ؟….و چون پيمبر در قرات آيات به محل سجده رسيد سجده کرد و مسلمانان نيز با وی سجده کردند و مشرکان قريش و ديگران که در مسجد بودند به سبب ان ياد که پيمبر از خدايانشان کرده بود به سجده افتادند و هر مومن و کافر آنجا بود سجده کرد
… و چنان بود كه پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به صلاح قوم خويش راغب بود و مىخواست با آنها نزديك شود. محمد بن كعب قرظى گويد: چون پيمبر ديد كه قوم از او دورى مىكنند و اين كار براى او سخت بود آرزو كرد كه چيزى از پيش خداى بيايد كه ميان وى و قوم نزديكى آرد كه قوم خويش را دوست داشت و مىخواست خشونت از ميانه برود و چون اين انديشه در خاطر وى گذشت و خداوند اين آيات را نازل فرمود:
«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى (53: 1- 3)» يعنى: قسم به آن ستاره وقتى كه فرو رود كه رفيقتان نه گمراه شده و نه به باطل گرويده است، و نه از روى هوس سخن مىكند. و چون به اين آيه رسيد كه: أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى (53: 19- 20 ) يعنى: مرا از لات و عزى، و منات سومين ديگر، خبر دهيد.
شيطان بر زبان وى انداخت كه تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لَتُرتَجى.
يعنى اين بتان والا هستند كه شفاعتشان مورد رضايت است.
و چون قرشيان اين بشنيدند خوشدل شدند و از ستايش خدايان خويش خوشحالى كردند و بدو گوش دادند و مؤمنان نيز وحى خدا را باور داشتند و او را به خطا متهم نمىداشتند و چون پيمبر در قرائت آيات به محل سجده رسيد سجده كرد و مسلمانان نيز با وى سجده كردند و مشركان قريش و ديگران كه در مسجد بودند به سبب آن ياد كه پيمبر از خدايانشان كرده بود به سجده افتادند و هر مؤمن و كافر آنجا بود سجده كرد، مگر وليد بن مغيره كه پيرى فرتوت بود و سجده نمىتوانست كرد و مشت ريگى از زمين برگرفت و به پيشانى نزديك برد و بر آن سجده كرد.
گويد: و چون قرشيان از مسجد بيرون شدند خوشدل بودند و مىگفتند: «محمد از خدايان ما به نيكى ياد كرد و آنرا بتان والا ناميد كه شفاعتشان مورد رضايت است.» و قصه سجده به مسلمانان مقيم حبشه رسيد و گفتند قرشيان اسلام آوردهاند و بعضيشان بيامدند و بعض ديگر به جاى ماندند، و جبريل بيامد و گفت: «اى محمد چه كردى، براى مردم چيزى خواندى كه من از پيش خدا نياورده بودم و سخنى گفتى كه خداى با تو نگفته بود.» و پيمبر خداى سخت غمين شد و از خداى بترسيد، و خداى عز و جل با وى رحيم بود و آيهاى نازل فرمود و كار را بر او سبك كرد و خبر داد كه پيش از آن نيز پيمبران و رسولان چون وى آرزو داشتهاند و شيطان آرزوى آنها را در قرائتشان آورده است و آيه چنين بود:
«وَ ما أَرْسَلْنا من قَبْلِكَ من رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ الله ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ الله آياتِهِ وَ الله عَلِيمٌ حَكِيمٌ (22: 52)»
يعنى: پيش از تو رسولى يا پيغمبرى نفرستادهايم، مگر آنكه وقتى قرائت كرد شيطان در قرائت وى القاء كرد خدا چيزى را كه شيطان القا كرده باطل مىكند سپس آيههاى خويش را استوار مىكند كه خدا دانا و فرزانه است.
و غم پيمبر برفت و ترس وى زايل شد و چيزى كه شيطان به زبان وى انداخته بود منسوخ شد و اين آيه آمد كه:
«أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى، تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى، إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ الله بِها من سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ من رَبِّهِمُ الْهُدى. أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّى. فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولى. وَ كَمْ من مَلَكٍ في السَّماواتِ لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا من بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ الله لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى (53: 21- 26)»
يعنى: آيا پسر خاص شماست و دختر خاص خداست؟ كه اين خود قسمتى ظالمانه است. بتان جز نامها نيستند كه شما و پدرانتان ناميدهايد و خدا دليلى درباره آن نازل نكرده جز گمان را با آنچه دلها هوس دارد، پيروى نمىكنند در صورتى كه از پروردگارشان هدايت سوى ايشان آمده است. مگر انسان هر چه آرزو كند خواهد داشت. كه سراى ديگر و اين سراى متعلق به خداست. چه بسيار فرشتگان آسمانها كه شفاعتشان كارى نمىسازد مگر از پس آنكه خدا به هر كه خواهد و پسندد اجازه دهد.
و چون قرشيان اين بشنيدند گفتند: «محمد از ستايش خدايان شما پشيمان شد و آنرا تغيير داد و سخن ديگر آورد.» و اين دو كلمه كه شيطان به زبان وى انداخته بود به دهان مشركان افتاده بود و سختى آنها با مسلمانان بيفزود و گروهى از مهاجران حبشه بيامدند و چون به نزديك مكه رسيدند شنيدند كه خبر مسلمانى مكيان نادرست بوده و در پناه ديگران يا پنهانى وارد مكه شدند و اين جمله سى و سه كس بودند كه در مكه بماندند تا با پيمبر سوى مدينه مهاجرت كردند.
عکس ها به علت سنگين شدن صفحه جداگانه اپلود شدند
تاريخ طبری جلد 3 انتشارات اساطير صفحات 879-883 چاپ 75
——–
اطلاعات بيشتر و پاسخ به سؤالات و ايرادات گرفته شده و منابع ديگر
فعلا به علت خرابی سايت از طريق کش گوگل مطلب را ببينيد
سلام من مهندس نرم افزار و ممحقق کودک و البته نویسنده ی نو ظهور هستم درمورد دین اسلام هم تحیقاقتی به عمل آوردم اما هرگز به خود جرآت ندادم که در مورد اسلام وبلاگ بسازم ازآن حرفی بزنم چون تخصصش رو ندارم.
حرف آخر: اگرکسی که یه ویندوز نصب میکنه یا یه برنامه نصب میکنه بیاد در مورد نرم افزار حرف بزنه من بهش ماها بهش میگیم نادان
بقیه اش رو شما بخوننین
جون من خودت فهميدی چی گفتی؟
به جای شبه افکنی بیا به خودت زحمت بده نظر مراجع یا حداقل او ن هایی که صاحب علمن بی خودی یه چرتی می نویسی ملت رو تو شک می ندازی مردم ایرانم دنبال لخمه آماده هستن کسی که نمی ره دنبال رفع شبه.
يه ذره بيشتر فکر کن شبهه نبود:d
کار خوبی عزیزم بالاخره دیر یا زود مردم باید با حقیقت روبرو بشن..
معلومه که خیلی در این مورد تحقیق نکردی!
چون اولاً این روایت ضعیف است.
دوماً در این ماجرا پیامبر صلی الله علیه و سلم در باره خدایان آنها چیزی نگفته بود بلکه وقتی ایشان آیات نازل شده از طرف الله تعالی را برای مردم می خواندند تا آنجا که به این آیه رسیدند:
( أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى (19) وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى (20))سوره نجم
آيا چنين ميبينيد ( و اين گونه معتقديد ) كه لات و عزي . و منات ، سومين بت ديگر ( معبود شما و دختران خدايند ، و داراي قدرت و عظمت ميباشند ؟ ) .
وقتی با این آیه رسیدند. شیطان در گوش مشرکین گفت: تلک الغرانیق العلی و شفاعتهن لترتجی
وقتی مشرکین این را شنیدند فکر کردند که از زبان حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بیرون آمده (ولی در حالی که این چنین نبود) پس خوشحال شدند و فکر کردند که حضرت محمد صلی الله علیه و سلم از موضع خود نسبت به اله ها و خداها و عقایدشان کوتاه آمده پس وقتی در آخر سوره نجم که به آیه سجده رسید پیامبر صلی الله علیه و سلم و مسلمین رضی الله عنهم اجمعین سجده کردند و مشرکین نیز از روی خوشحالی سجده کردند.
ومسلمانان نیز از اینکار مشرکین تعجب کردند که چطور شده که اینها سجده کرده اند.(چرا که مسلمانان آن چیزهایی که شیطان در گوش مشرکین خوانده بود را نمی دانستند) بعد ها وقتی شایعه کوتاه آمد پیامبر صلی الله علیه و سلم پیچید متوجه موضوع شدند و این عمل تکذیب شد.
اولاً باید دانست که آنها الله تعالی را قبول داشتند و فقط بخاطر شریکانی که برای الله می گرفتند خداوند برایشان رسولی فرستاد تا از قرار دادن شریک برای الله بپرهیزند و آنها هم بخاطر همین با پیامبر الله صلی الله علیه و سلم دشمنی می کردند برای آگاهی در این مورد شما را به خواندن این کتاب توصیه میکنم:http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=429
دوماً این روایت از نظر سند وروایت ضعیف است و ارزش علمی برای بحث ندارد لطفاً در مورد شبهاتی که مطرح می کنید بروید اول خوب تحقیق کنید بعد بیاید اینجا افکار مردم را مشوش کنید.
سوماً به این چیز هایی که آخوندهای صفوی به عنوان اسلام تحویل شما داده اند توججه نکنید بروید بیشتر درباره اسلام تحقیق کنید اگر واقعاً دنبال حق هستید.
مسلما از شما بيشتر تحقيق کردم
نخير نيست اين روايت با پنج سند از ابن عباس نقل شده
شيطان نگفت محمد گفت :
افَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى (53: 19- 20) «چه بينيد اى مشركان در لات و عزى و منات سوم ديگر» شيطان اين دو كلمه را بر زبان آن حضرت جارى ساخت .»تلك الغرانيق العلى و انّ شفاعتهن لترتجى” ::اينان خوب چهرگان بلند مرتبهاند و شفاعت ايشان مورد اميد است.
طبقات کبری
نه مشرکين اين طور فکری کردند نه محمد شما داريد الان اين طور فکری ميکنيد
چيزی تکذيب نشد ! مگر اينکه شما تکذيب کنيد
چرت است يه مقدار بيشتر در مورد عقايد عرب قبل از اسلام تحقيق کنيد بعد کامنت بگزاريد
پاسخ بالا داده شد متاسفانه يا خوشبختانه بسيار معتبر است !
چشم به دنبال حق هم ميرويم اين طوری
http://pdamon.wordpress.com/2010/03/03/%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%8a%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%8a%da%a9-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86/
باشد که با بن لادن محشور شويد .
و من الّله توفيق !
دوست عزیز مدتها پیش وقتی معنی و اثر توکل را نمی دانستم کتاب تولدی دیگر را خواندم و از آنجاییکه هیچ باوری از خداوند نداشتم تمامی شبهاتی که در این کتاب برای تخفیف منزلت قرآن
آمده بود حقیقتی محض تلقی کرده و متاسفانه آنها را با محاجه کردن با دیگران اشاعه می دادم
و یکی از مواردی که همواره بر آن تاکید داشتم این بود که چرا بجای حذف این قبیل کتب در بازار
علیرغم وجود این همه فقیه و عالم کسی به موارد اشاره شده در آن پاسخ نمی گوید . عنایت پروردگار بود که در این رهگذر با فردی آشنا شدم که به من گفت: اگر نيت تو از ابتدا رد قرآن
است که هزاران بینه نیز برای مجاب ساختن تو ناکافیست ولی اگر از سر صدق و قناع عقلی پرسش
میکنی آیا واقعا» جستجو کردی و پیدا نکردی ؟ در حقیقت دوست عزیز تلاش زیادی برای یافتن
پاسخ شبهاتی که مطرح شده بود لازم نبود و با چند روز جستجو در اینترنت بقدری مقالات متعدد
در اثبات حقانیت قرآن در خصوص شبهات ارایه شده وجود داشت که متعجب شدم ولی نکته دیگری که این مرد دوست داشتنی بآن اشاره کرد این بود که اگر بخدا اعتقاد داشته باشی و او را دوست
داشته باشی. زمانی فرا میرسه که متوجه میشی داری سجده میکنی بدون اینکه به اثبات و استدلال
نیاز داشته باشی و حقیقت هم همین است که رفتن در این مسیر با فطرت درونی و عشق قشنگتر از
عقل است هر چند که هماکنون هم که این مطالب را می نویسم اعتراف می کنم که علیرغم اعتقاد و
علاقه ام به خداوند و پیامبر و قرآن تمایل زیادی به پرسش و پاسخ دارم .
یکی از مواردی که برای من همواره سوال بود این بود که چرا آیات قرآن مطابق با زمان نزولشان
در قرآن گردآوری نشده است. خوب توضیحات و مطالب زیادی در این باره وجود داشت ولی چیزی
که نظر من را بسیار تغییر داد مطلب دیگری بود که در جای دیگری خواندم و آن روابط حیرت آور
ابجد بین سوره ها و آیات قرآن بود و تقدس عدد 19 . این روابط ریاضی بقدری حیرت آور هستند
که وقوع احتمالی آن با وجود احتمالی قریب به یک در یک هزار بیلیون عملا غیر ممکن می نماید
پس اگر قرآن بدینصورت گردآوری شده (توسط عثمان و در زمان وی ) هر چند نگاه سطحی آنرا
حاصل اراده بشر می داند ولی نگاه تحلیلگرانه و غیر مغرضانه آنرا حاصل اراده ای برتر خواهد
دانست . بیان بسیاری ازدیدگاه های علمی عصر حاضر در این کتاب مقدس بقدری حیرت آور است
که نگاه ناباورانه به منشا فوق بشری آن در واقع آیینه عدم اعتقاد فرد به خرد خویش است.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید آلبرت انیشتن مدتها با آقای آیت الله بروجردی مخفیانه مکاتبه
داشتند و ایشان باستناد مدارکی که اخیرا» در نزد یک عتیقه فروش یهودی در لندن یافت شده
(و البته به مبلغ 3000000 میلیون دلار هم از ایشان خریداری شده است) اسلام را کاملترین دین
و قرآن را اعجاب انگیز خوانده است .راویان معاصر پیامبر در یکی از روایاتی که در خصوص معراج ایشان ذکر کرده اند نوشته اند که پیامبر فرمود: زمانی که به معراج می رفتم پایم به
ظرف آبی که در کنارم بود برخورد کرد و آنگاه که از معراج بازگشتم آب تازه شروع به ریختن
کرده بود . انیشتین نوشته اگر این بیان قانون نسبیت نیست پس چیست؟
دوست عزیز من به این نتیجه رسیده ام که اگر مطالب و احکام مندرج در قرآن گاه به نظرابتدایی
و گاه به نظر غامض و حتی گاه به نظر متناقض است اساسا» ناشی از عدم درک ماست و شاید
روزی بفهمیم چرا برای وضو باید آب را از بالای آرنج ریخت نه از روی ساعد(من همیشه میگفتم
- دیگران فضا را تسخیر کردند ما هنوز دنبال این هستیم که چرا عرق شتر نجاست خوار وضو را
-باطل میکند) . شاید هم به همین دلایل بود که آن نازنین می گفت رفتن در این مسیر بیشتر به عشق نیاز داره تا عقل. ادای دینی بود به قرآن . از این پرگویی عذرخواهی میکنم.
داره
salam dooste aziz
man vaghean moshtagh hastam ke bedunam in dalayele elmi ke sabet mikone ghoran va eslam haghaniat daran chi hastand
agar vaghean chenin dalayele mohkami vojud daran lotfan ma ro az na agahi dar biarin. man khodam afkare gozashteye shoma ro daram va baraye hamin baram kheyli jalebe ke bedunam che chizi shoma ro motahavel karde
agar betunin ye maghale mofasal raje be in dalayel benevisin va marja bedin onvaght momkene betunid man va kheyli afrade digei ke mesle man fekr mikonand ro motahavel konid va hamintur deynetun ro be agahi ke kasb kardin ada konid
ba tashakkor
farhad
این روایت را واقدی ( متولی 207 ق) و طبری ( 310 ق) نقل کرده اند که تصادفاً هر دو در نقل اسرائیلیان و خرافات بی پروا بوده اند و به خصوص طبری که در جمع احادیث مختلف حرصی عظیم داشت .اما محمّدبن اسحاق ( 151 ق) که پنجاه سال پیش از واقدی و در 160 سال قبل از طبری می زیست و نیز بخاری ( متولی 256 ق) که تا پنجاه سال پس از واقدی زنده بود و حدود شصت سال بر طبری قدمت دارد ، هیچ کدام این داستان را نقل نکرده اند .
جالب توجه است که بخاری در صحیح خود اورده که پیامبر (ص) سوره ی نجم را قرائت فرمود و مسلمان و مشرک با وی سجده کردند . اما در آن اسمی از غرانیق نیست . دیگرانی هم چون او این حدیث را نقل می کنند و ذکری از قصه ی غرانیق ندارد .
طبری این داستان را از محمدبن قرطی ( 108 یا 179 ق) نقل می کند . که منسوب به طایفه بنی قریظه از یهودیان سرسخت مدینه و دشمن رسول خدا بودند .خود را از صحابه نبود و حتی ابن حجر عسقلانی تولد او را به زمان رسول خدا رد می کند . بخاری هم در ترجمه ی محمد همین را می گوید .حال چگونه او از این داستان آگاه شد ، الله اعلم !
ابن سعد نیز این داستان را از ئاقعی نقل می کند که او هم از مطلب و پدرش عبد الله بن حنطب باز گفته که گفته اند عبد الله بن حنطب اصلا رسول خدا را درک نکرده است .
تمام آنچه را که بعضی از راویان در این افسانه نقل کرده اند ، به اصطلاح یا ضعیف است . یعنی راوی قابل اعتماد نیست و یا متهم به جعل و دورغ است و یا منقطع است ،یعنی میان راویان فاصله ای وجود دارد . این خود ضعیف است .
ابن عباس که خود در زمان این حادثه فرضی به دنیا نیامده بود تنها صحابیی است که این داستان را روایت کرده . نمی دانم از آن همه مردم که به زمان حادثه زنده بوده اند و این همه حدیث که به جای گذاشته اند ، چطور یکی چنین سخنی نگفت که ابن عباس از سال ها پیش از تولد خود افسانه می سراید ؟
سید شریف مرتضی ( متولی 436 ق) می گوید : احادیثی که در این باب آمده ، مورد اعتنا نیست بدان جهت که چیزی را در بردارد که عقول رسولان از آن منزه است . اگر خود این حدیث هم در خور طعنه نبودند ، باز نزد ارباب حدیث ضعیفند . چگونه چنین چیزی بر نبی رواست ، در حالی که خداوند می فرماید ((کَذلِکَ لنُثبِّتَ بِه فُؤادک ))
قاضی عبدالجبار معتزلی ( متولی 415 ق ) می گوید : اما آنچه حضویه از پیامبر نقل می کنند که در قرائتش بتان را نام برد و (( ان الغرانیق العلا )) گفت اصلی ندارد . این و همانند اینها ، چیزی جز دسیسه ی ملحدان نیست . اما ابوبکر بیهقی نیز این قصه را از منقولات غیر ثابت می داند و بر روایانش طعنه ها دارد . حتی قاضی عیاش در شفاء می گوید : این حدیث را هیچ یک از صحاح نگاران ننوشته اند و هیچ ثقه ای آن را به سند سالم متصل روایات نکرده ، فقط مورخان و مفسران دلباخته ی غرایب و عجایب شیفته ی آن بوده اند .ابن حزم نیز گوید : این حدیث کذب محض است ؛ از طریق روایت صحیح ، نسبت و معنای درست هم ندارد ؛ از جعل و دروغ هم کسی عاجز نیست .
آلوسی در تفسیرش می گوید : زشت ترین و فاسد ترین قولی که در این زمینه بود این است که پیامبر از فرط حرص بر ایمان قومش این جمله را پیش خود بر زمان آورد – گویند چنین سخنی باید توجه کند .امین الاسلام طبرسی می فرماید : احادیث وارده در این مورد ضعیف است و مورد طعن اصحاب حدیث قرار گرفته ، علاوه بر آن متضمن سخنی است که پیامبران از آن منزه هستند .ابوالفتوح رازی نیز داستان را باطل می داند .
سید قطب می گوید : این سخن از نظر علمای اسلام بی پایه است و سند مورد اطمینانی ندارد .محمد رشید رضا نیز بی پایگی این افسانه و خدعه ای را که در آن است بر ملا می کند .محمد حسنین هیکل نیز نقد علمی قابل ملاحظه ای از آن ارائه می دهد … .( می توانید به کتاب : محمد حسنین هیکل ، محمد (ص) ، ص 124 – 129 )
اما گفته ی سرویلیام مویر و همفکرانش که باز گشت مهاجران حبشه به علت شنیدن داستان صلح و سازش پیامبر با قریشیان و افسانه ی غرانیق بوده ، نادرست و غیر ممکن به نظر می رسد .
بازگشت آنها به دو دلیل بوده : یکی این که چون نجاشی روی خوش به مسلمانان نشان داد ، مردم مسیحی حبشه بر علیه او شوریده بودند و مسلمانان در تنگنا قرار گرفتند و دیگر این که شنیده بودند قریش آزار مسلمان ها را کم کرده اند ، این بود که در شوال سال پنجم بعثت بازگشتند و حال آن که سجده در کعبه در رمضان آن سال بود . آنها هم وقتی به مکه رسیدند اوضاع برگشته بود …. حال چگونه ممکن بود که به نقل روایات ، صبح محمّد (ص) غرانیق العلاء بگوید و شب پشیمان شود و قریش نیز به آزار و شکنجه ی قبلی بازگردد و در همین فاصله ی کوتاه صبح تا شب همان روز ، شایعه ی آشتی پیامبر و قریش به حبشه برسد و انها روانه مکه شوند ؟
جالب توجه است که این افسانه را از قول ابوبکربن الرحمن بن حارث بن هشام ( متولی 96 ق) نقل کرده اند و او در خلافت عمر به دنیا آمده بود یعنی سی سال بعد از زمان این افسانه …. ؟
بد نيست لااقل متن رو بخونيد بعد کپی پيست کنيد
از این جا
http://islam-news.persianblog.ir/post/26
متن رو بخونيد تمام موارد جواب داده شده .
بر گرفته از
http://www.x-shobhe.com/main.php?sid=780
…
ما سؤال میکنیم که مگر قایم باشک بازی است؟ مگر جبریئل که آن آیات را نازل کرد، خودش آنجا نبود؟ آیا آیات حقه را نازل نمود، بعد یک آن غیبش زد! در این فاصله به ناگاه شیطان وارد شد و جملهی دوم را از خودش بر زبان ایشان راند! بعد دوباره جبرئیل آمد و گفت: من که چنین نگفته بودم؟!
….
شاید از برکات و حکمتهایی که خداوند متعال در اوایل همین سوره راجع به پیامبرش و وحی فرمود:
«مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُْ وَ مَا غَوَى * وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى»(النجم – 2تا5)
ترجمه: كه هرگز همنشين و دوست شما (کسی که با شما صحبت میکند – محمد) نه عمداً از صراط مستقيم منحرف شده، و نه به خطا و سهو * و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمىگويد * آن چه مىگويد به جز وحياى كه به وى مىشود نمىباشد * اسرارى است كه جبرئيل شديد القوى به وى آموخته است.
گویا این آیات مستقیم پاسخ همین افتراهاست. حال چرا اصل وحی را که میفرماید: او حتی از روی سهو هم خطا نمیکند و به جز وحی نیز کلامی به زبان نمیآورد را توجه نمیکنند، اما به یک داستان ساختگی راجع به همین وحی و همین آیات و همین سوره استناد میکنند؟!
…
مگر پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) برای این که جلوی اینگونه جعلیات و خرافات و اسرائیلیاتی که وارد اسلام میکنند را بگیرند، نفرمودند: اگر از ما حدیثی برای شما نقل شد که با عقل و قرآن مطابقت نداشت، نپذیرید و آن را به سینهی دیوار بکوبید؟
ساختگی یا ساختگی نبودنش رو میتونید به نهج البلاغه یا منابع دیگری که گفته شده مراجعه کنید از اونا بپرسید . با تشکر
سلام فرهاد جان
برای آشنایی بیشتر با قرآن بنده سایت زیر رو توصیه میکنم
http://www.bazargan.com/Abdolali/main0.html
علاوه بر توضیحات تمام سوره ها به صورت صوتی مقالات متنوع دیگری رو هم میتونی در حاهای دیگه سایت پیدا کنی
اگر واقعا بدون تعصب مثلا به مسائل اجتماعی مطرح شده در قرآن در ۱۴۰۰ سال پیش مطرح شده دقت کنیم احتمالا دیدمون بهش عوض میشه
مثلا حقوقی در اون زمان به زن داده میشه (به عنوان مثل سوره نور و نسا) درحالیکه حتی یونان باستان قائل نبود و تا همین حدود ۲۰۰ سال پیش هم در اروپا ارزشی برای زن قائل نمیشدن
(بماند با دیدی که اکثر ما سر مسائلی مثل حجاب داریم شاید این جملات خنده دارباشه ولی اگر اهل تحقیق هستید مطالعه کنید به سادگی در همون سایت فایل صوتیش را گوش کنید
در مورد معجزات علمی قرآن هم میتونی به کتابی که هارون یحی نوشته
http://www.harunyahya.com/miracles_of_the_quran_۰۱.php
و یا فیلمهای اون در Youtube مراجعه کنی
البته بحثی سر این قاضی هست که هدف از این نکات آموزش علم در کوران نبود
سلامت، موفق و شاد باشید